لسان الملك سپهر
374
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ما بين ركن اسود و ركن يمانى را بر بنى مخزوم مقرّر داشتند ، و جماعتى از قريش را با ايشان همدست كردند و ظهر كعبه را بر بنى جمح و بنى سهم فرزندان عمرو بن هصيص بن كعب بن لؤىّ مسلم داشتند و شق حجر و حطيم را بر بنى عبد الدّار بن قصىّ و بنى اسد بن عبد العزّى بن قصىّ و بنى عدىّ بن كعب [ بن ] لؤىّ گذاشتند تا خرابى حايط را به پاى برند . هم در اين نوبت وليد بن مغيره پيش شد و تبر بگرفت و گفت : الهى ، تو مىدانى كه قصد ما جز خير نباشد . و لختى از ديوار را فرود آورد . مردم قريش هم آن روز او را يارى نكردند و گفتند : اگر امشب بلائى از بهر وليد باديد نيامد ما فردا از بامداد از پى هدم كمر بنديم . چون آن شب وليد را آفتى نرسيد و بامدادان به كار هدم ايستاد ، مردمان دل قوى كردند و هر كس آلتى بگرفت و آن ديوارها را همى خراب كردند ، و چون يك بالاى مرد زمين را حفر كردند به بنيان ابراهيم خليل عليه السّلام رسيدند و بناى آن حضرت را طول سى ( 30 ) ذراع ، و عرض بيست و چهار ( 24 ) ذراع ، و ارتفاع نه ( 9 ) ذراع بود . بالجمله قريش بنيان ابراهيم را از سنگهاى سبز يافتند كه سخت درهم نشانده بودند يك تن از قريش آن حديد را كه در دست داشت در ثلمهء يكى از سنگها فرو برده جنبش داد ، چون سنگ از جاى جنبش كرد زلزله در اركان مكّه درافتاد ، لاجرم دانستند كه بايد از اساس ابراهيم برنگذرند و در تحت ركن نگاشتهاى به خط سريانى يافتند كه كس از قريش ندانست خواندن ، پس مردى از يهود آوردند تا از بهر ايشان قرائت كرد بدين كلمات بود : أنّا اللّه ذو بكّة خلقتها يوم خلقت السّماوات و الارض و صوّرت الشّمس و القمر . « 1 »
--> ( 1 ) . ادامهء نوشته چنين است : و حففتها بسبعة املاك حنفاء ، لا تزول حتّى يزول أخشباها ، مبارك لاهلها فى السماء و اللّبن . يعنى و گرد برگرد مكّه هفت فرشته مقرّب بيافريدم و ايشان را به حفظ آن موكّل كردم ، تا قيامت هرگز مكه خراب نگردد و دشمن بر آن ظفر نيابد . و ديگر چنين گويند كه : در مقام ابراهيم ( ع ) نوشته ديگر بيافتند ، در آن نوشته بود : مكّة بيت اللّه الحرام ، يأتيها رزقها من ثلثة سبل ، لا يحلّها أوّل من اهلها يعنى : اين مكّه است كه در روى خانهء خداست و از سه گوشه طعام بدان جايگاه آوردند ، يعنى از شام و مصر و يمن ، و زمين آن حرام است يعنى در آن جنايت روا نباشد و هر كس كه به وى درآيد بر وى -